close
چت روم
موضوع انشا«ازدواج را توصیف کنید»
منوي کاربري
خبر نامه
    news
موضوعات
?آمار و اطلاعات?
    امار کاربران
    افراد آنلاين : 2
    اعضاي آنلاين : 0
    اعضا سايت : 839
    جديدترين عضو سايت
    آمار بازيدها
    بازديد امروز : 40
    بازديد ديروز : 5
    ورودي گوگل امروز : 2
    ورودي گوگل ديروز : 0
    بازديد هفته : 47
    بازديد ماه : 218
    بازديد سال : 680
    بازديد کلي : 878,532
    آمار مطالب
    کل مطالب : 149
    نظرات : 517
    اطلاعات سيستم شما
    اي پي : 54.81.150.27
    مرورگر :
    سيستم عامل :
    تاريخ امروز
    امروز : چهارشنبه 28 شهریور 1397
دوستان
آخرين ارسال هاي انجمن
عنوان پاسخ بازديد توسط
»حتمـــــا قبــــل ازخــــواب ببــــوسیـــــدش !!!! 1 939 shayan
»این دختر خود را کاملا به یک عروسک تبدیل کرد + عکس 2 1274 shayan
»✿♥●•٠ حالت چشم دانشجوها در دانشگاه ✿♥●•٠ 1 1178 shayan
»ديكشنری کلمات لاتی و کوچه بازاری 1 1040 shayan
»نحوه برقراري ارتباط دختر و پسر 3 1153 shayan
»اس ام اس های جدید عاشقانه 1 765 shayan
»ترفندهای دخترای امروزی ! 1 1290 wearingblack
»ورژن طنز آهنگ من میجنگم از یاس در مورد امتحانات ! 0 926 ho3yn_khafanbazar
»♥::.█◄◄ تصــــاویر خطــــای دیــــد ►►█.::♥ 0 1141 ho3yn_khafanbazar
»************عكس العمل دختراوپسرابعد ازقهر************** 0 961 ho3yn_khafanbazar
»ஜ♥ஜ وقتــی یـــه پســـر دیــــر میــــاد خـــونــــه ஜ♥ஜ 0 828 ho3yn_khafanbazar
»پیرمرد 83 ساله ایرانی صاحب فرزند شد 0 709 ho3yn_khafanbazar
»ساخت دامین TK فقط با گذاشتن بنر ما در وب خود 0 676 ho3yn_khafanbazar
»تفاوت معذرت خواهی پسران و دختران 0 818 ho3yn_khafanbazar
»✿ عکسی که اعصابتونو خورد میکنه ✿ 0 1154 ho3yn_khafanbazar
»داستان جنجال برانگیز بین شادمهر عقیلی و فرشاد فرخ پور 0 791 khafan-bazar
»ضرب المثل های دیجیتالی !!!!!!!!!!!!!!!!! 0 706 hossein_mano2music
»واژه OK چگونه در دنیا رسم شد 0 748 hossein_mano2music
»خانواده اپلی!!!!!!!!!!!!!!! 0 666 hossein_mano2music
»اینگونه از دوست پسر یا دوست دختر خود ببرید! 0 707 hossein_mano2music
بـه سایت بـزرگ میــهــن پــاتــوق خوش آمدیـد

آدرس سایت به علت فیلتر شدن ، به آدرس wWw.MihanPatogh1.Tk تغییر یافت.

سایت میهن پاتوق بعد از چندین ماه مسدود بودن و فیلتر شدن، با قدرت بیشتری دوباره به کار خود ادامه میدهد

حسین مدیر کل میهن پاتوق

احــــــاديـــث گـهــــربــــار

موضوع انشا«ازدواج را توصیف کنید»

 

پیش بابایی می روم و از او می پرسم: «ازدواج چیست؟»، بابایی هم گوشم را محکم می پیچاند و می گوید: «این فضولی ها به تو نیومده، هنوز دهنت بوی شیر میده، از این به بعد هم دیگه توی خیابون با دخترای همسایه ها لی لی بازی نمی کنی، ورپریده!»، متوجه حرف های بابایی و ربط آنها به سوالم نمی شوم، بابایی می پرسد: «خب حالا واسه چی می خوای بدونی ازدواج یعنی چی؟!»، در حالی که در چشمهایم اشک جمع شده است می گویم: «بابایی بهتر نیست اول دلیل سوالم رو بپرسید و بعد بکشید؟!»،

بابایی با چشمانی غضب آلوده می گوید: «نخیر! از اونجایی که من سلطان خانه هستم و توی یکی از داستان ها شنیدم سلطان جنگل هم همین کار رو می کرد و ابتدا می کشید و سپس تحقیقات می کرد، در نتیجه من همین روال را ادامه خواهم ...» بابایی همانطور که داشت حرف می زد یک دفعه بیهوش روی زمین افتاد، باز هم مامانی با ملاقه سر بابا رو مورد هدف قرار داده بود، این روزها مامان به خاطر تمرین های مستمرش در روزهای آمادگی اش به سر می بره و قدرت ضربه و هدفگیری اش خیلی خوب شده، ملاقه با آنچنان سرعتی به سر بابایی اصابت کرد که با چشم مسلح هم دیده نمی شد.

مامانی گفت: «در مورد چی صحبت می کردین که باز بابات جو گیر شده بود و می گفت سلطان خونه است؟!»، و من جواب دادم: «در مورد ازدواج»، مامانی اخمهاش توی همدیگه رفت و ماهیتابه رو برداشت و به سمت بابایی که کم کم داشت بهوش می یومد قدم برداشت، مامانی همونطور که به سمت بابایی می یومد گفت: «حالا می خوای سر من هوو بیاری؟! داری بچه رو از همین الان قانع می کنی که یه دونه مامان کافی نیست؟! می دونم چکارت کنم!»، مامانی این جمله رو گفت و محکم با ماهیتابه به سر بابایی زد و بابایی دوباره بیهوش شد.

بعد از بیهوش شدن بابایی، مامان ازم خواست کل جریان رو براش توضیح بدم، منهم گفتم که موضوع انشا این هفته مون اینه که «ازدواج را توصیف کنید.»، بابایی که تازه بهوش اومده بود گفت: «خب خانم! اول تحقیق کن، بعد مجازات کن! کله ام داغون شد!»، و مامانی هم گفت: «منم مثل خودت و اون آقا شیره عمل می کنم، عیبی داره؟!»، بابایی به ماهیتابه که هنوز توی دستای مامانی بود نگاهی کرد و گفت: «نه! حق با شماست!»، مامانی گفت: «توی انشات بنویس همه ی مردها سر و ته یه کرباس هستند!»

بابابزرگ که گوشه ی اتاق نشسته بود و داشت با کانالهای ماهواره ور می رفت و هی شبکه عوض می کرد متوجه صحبت های ما شد و گفت: «نوه ی گلم! بیا پیش خودم برات انشا بگم!»، مامانی هم گفت: «آره برو پیش بابابزرگت، با هشت ازدواج موفق و دوازده ازدواج ناموفقی که داشته می تونه توضیحات خوبی برات در مورد ازدواج بگه!»

پیش بابابزرگ می روم و بابابزرگ می گوید: «ازواج خیلی چیز خوبی است، و انسان باید ازدواج کند ... راستی خانم معلمتون ازدواج کرده؟ چند سالشه؟ خوشـ ...»، بابابزرگ حرفهایش تمام نشده بود که این بار ملاقه ای از طرف مامان بزرگ به سمت بابابزرگ پرتاب شد، البته چون مامان بزرگ هدفگیری اش مثل مامانی خوب نیست ملاقه به سر من اصابت کرد.

به حالت قهر دفترم رو جمع می کنم و پیش خواهر می روم، نمی دانم چرا با گفتن موضوع انشا در چشمانم خواهرم اشک جمع می شود، و وقتی دلیل اشک های خواهر رو می پرسم می گوید: «کمی خس و خاشاک رفت توی چشمم!»، البته من هر چی دور و برم رو نگاه می کنم نشانی از گرد و خاک نمی بینم، به خواهر می گویم: «تو در مورد ازدواج چی می دونی؟» و خواهرم باز اشک می ریزد.

ما از این انشا نتیجه می گیریم بحث در مورد ازدواج خیلی خطرناک است زیرا امکان دارد ملاقه یا ماهیتابه به سرمان اصابت کند، این بود انشای من، با تشکر از اهالی خانه که در نوشتن این انشا به من کمک کردند!




موضوع: مطالب طنز ,
نويسنده : Admin | تاريخ : 01 / 04 / 1392 | بازديد : 740 | نظرات:()
مطالب مرتبط
نظرات


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
خدایا با تمام وجود دوستت دارم
مطالب تصادفي
آرشيو
پشتيباني
پشتيباني ياهو
وضعيت ياهو :

(براي Add کردن کليک کنيد)

تبليغات متني
جستجوگر مطالب
امکانات
    قرآن آنلاين


    تعبير خواب


    فال روزانه